این یک کلیپ است که با عجله و بدون ويرايش براي سرود كمپين يك ميليون امضا ساختهام . اميدوارم به زودي با دقت بيشتر كليپي خوب بسازم .
تقديم به تمام زنان و مردان آزادهي ايران
===>كليپ كمپين يك ميليون امضا براي رفع قوانين تبعيض آميز<===
سرود كمپين برگرفته از سايت تغييربراي برابري است (سایت فعالین کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز)

مطلب از : نفیسه
ديشب سر توحيد ديدم چندتا دسته گل رز افتاده روي زمين. دوروبرم رو نگاه كردم كسي نبود. با صداي بلند از صاحب دكه اي كه اونجا بود پرسيدم آقا اين گلها مال كيه؟ يهو يه پسربچه عين جن جلوم ظاهر شد:مال منه خانوم! رفت طرف يكي از دسته گلاي قرمز. گفتم نه اون سفيده رو ميخوام. فورا دسته گل سفيد رو داد دستم. چشاش از ذوق يه مشتري اون وقت شب برق ميزد. انگار كه همه ي گلهاشو خريده بودم و پولشو گذاشته بودم كف دستش.
گفتم حالا چند هست؟ يهو رفت تو لب. فكر نميكرد قصد خريد صد در صد نداشته باشم.(راستش پول كافي همرام نبود وگرنه هر سه دسته گلي رو كه براش مونده بود ميخريدم) با صداي آروم(انگار ميترسيد از دستش بپرم) گفت: 20 تا شاخه اس.فقط 4 تومن.
دسته گل رو كه به طرفش گرفتم كاملا احساس كردم كه دلش يهو ريخت. قبل از اينكه حرفي بزنم فورا گفت : شما 3 تومن بدين.
از شرم دلم ميخواست گريه كنم. گفتم :نه. نميتونم. پول كافي ندارم. 2 تومن بيشتر همرام نيست.
با افسوس گفت آخه به خدا صرف نميكنه برام. گفتم: باشه اگه برات صرف نميكنه نميخرم. نميخوام اذيتت كنم.
گفت حداقل 5/2 بده. ديگه داشت اشكم در ميومد . گفتم به خدا همرام نيست. دويست تومن ديگه دارم كه بايد بدم كرايه ماشين.
گل رو به طرفم پس زد و با مهربوني گفت :باشه. اينم واسه اينكه دل شما رو نشكنم!
ديگه لال شده بودم. 2۰۰۰ تومني رو از كيفم درآوردم و بدون كلامي كيف پول خاليم رو بهش نشون دادم و گل رو گرفتم. تموم صورتش خنده بود. چشماش از رضايت برق ميزد. گل رو كه داد دستم دوباره يهو عين جن از جلو چشمم غيب شد.
نفیسه
قابل توجه آقاي سردار رادان ، جناب ساجدي و نجفپور (مجريان خبر صدا و سيما) و همچنين ملت هميشه خواب ايران كه مانند بز اخفش جلوي دوربين تلويزيون به مجيز گويي ميپردازند :
اصل ۳۹ قانون اساسي :
هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.

ميخواهم پنجره را بگشايم . دلم ميخواهد هواي تازهاي دميده شود . سپيدهدم را با تمام وجودم حس كنم . صداي پرندگان را بشنوم كه بر سر شاخ درختان نغمهي عشق سر ميدهند . دلم ميخواهد گلهاي ياس همسايه را بو بكشم و در ميان اقاقيهاي عاشق ، ترانهي زندگي بخوانم . دلم ميخواهد آزاد و رها در ميان دشتهاي بيكران غزل بدوم و از حضور افتاب لذت ببرم . . . .

اماچه كنم ؟ چشمانم را كه ميگشايم ، باز همان كابوس هميشگي است . همان سياهي و همان تباهي . همان روزهاي مردگي و يأس آلود . تصوير مقابل چشمانم ، صورتياست سرخگون . چشماني خسته و اشك آلود كه از درد فرياد ميزنند . چهرهاي معصوم و پاك كه به دست ناپاكان و بدآئينان سرخرنگ شده است . صدايي كه از حنجرهي خستهاي بيرون ميآيد كه مردم را گواه پاكي خود ميگيرد و به شهادت ميطلبد . تصوير مقابل چشمانم خون است . و سياهپوشاني كه با اقتدار با مردم زورآزمايي ميكنند . همانهايي كه يادشان رفتهروزي مردم ما گل به داخل لولهي تفنگهاشان گذاشته بودند . يادشان نيست شايد كه چه با مردم كردند و چه جواب گرفتند . امروز اما چنان سرمست از اقتدار و توحش خويشند كه ديگر يادشان رفته روزهايي هم خواهد بود كه از همين مردم بايد انتظار بخشايش داشته باشند . اكنون كه خود را آقاي زمين ميدانند ، آيا به فكر سرماي زمستان خويش هم نيستند؟
خشم ، خون . خون و خشم . آنگاه كه خشمها بر خونها چيره شود ، آن روز كه مشتها به پاسداشت خونها بلند شود ، آنهنگام كه فريادها از سينههاي خسته بيرون بيايد ، آن وقتي كه ترس جاي خود را به شهامت و شجاعت بدهد ،آنگاه ديگر چه كسي ميتواند با نقاب يا بينقاب با اين خشم به ستيز برخيزد؟ برادران و خواهران ! من امروز به شما اعلام خطر ميكنم . همانطور كه امامتان در سال 42 .
پ . ن : منصور اصانلو ، رئيس سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني ، به 5 سال حبس تعزيري محكوم شد .