تبليغاتX
آفتاب از نگاه تو می روید

من كتك مي‌زنم ، پس هستم !

 

دوستان عزيز در نيروي انتظامي، گويا مدتي بود كه انتظار مي‌كشيدند تا از باتوم‌هاي خود استفاده كنند . تا دهانشان را كه مدت كوتاهي بسته نگاه داشته بودند ، دوباره باز كنند و به زيور الفاظ ركيك چاله‌ميداني بيارايند . دوستاني كه گويا بعضي از آن‌ها انتقام خط كش معلمان‌شان را كه به خاطر شرارت سر كلاس‌هاي درس نوش جان كرده‌بودند ،‌ اينك از معلمان كشور گرفته‌اند و جواب خط‌كش معلمانشان را با باتوم‌هاي 60سانتي مي‌دهند . عزيزان نيروي محترم و زحمت‌كش انتظامي گويا يادشان رفته كه بايد از حقوق زنان و دختران ميهن پاسباني و دفاع كنند . وگرنه اين‌چنين وحشيانه بر سر و بدن دختران و زنان و مادران نمي‌كوبيدند . برادران و خواهران زحمت‌كش نيروي انتظامي حتا يادشان رفته آن كارهايي را كه با دانشجويان كرده‌اند . روزهايي كه گذشت ، روزهاي پر افتخاري براي آنان بود . چرا كه بار ديگر توانستند با افتخار ، كارگراني را كه براي خواسته‌هاي ناچيز خود دست به اعتراض زده‌بودند ، به شدت سركوب كنند . هنوز تصويري كه مريم مجد عزيز گرفته در خاطرم هست . همان تصويري كه مادري با كودكش را نشان مي‌دهد و كودك در حال التماس به مأمور انتظامي است تا گناه ناكرده‌ي مادر را ببخشايد . روزگار غريبي است . چيزهايي را از تلويزيون نشان مي‌دهند و چيزهايي را مردم در رفت و آمد روزانه‌شان مي‌بينند كه قابل مقايسه نيست . برخورد محترمانه و مهربانانه‌ي خانم افسر نيروي انتظامي در تلويزيون با زنان و دختران را مي‌بيني و به خيابان كه مي‌روي رفتار وحشيانه‌ي همان‌ها را با زنان و دختران خواهي ديد كه نمي‌داني دم خروس را باور كني يا قسم حضرت عباسشان را . اين روزها هم كه دانشگاه شده محل عبور و مرور سينه‌چاكان اسلام و مسلمين و ولايت . و زد و خورد دانشجويان . اما اين ميان نيروي انتظامي ، اراذل و اوباش مي‌گيرد . جرمشان چيست ؟ شايد مزاحم نواميس(از اين كلمه نفرت دارم) مردم شده‌اند ! شايد فحش داده‌اند ! شايد آنها را زده‌اند ! شايد به آن‌ها بي‌احترامي كرده‌اند ! اوه ! چه جالب ! چه خوب !

اما عزيزان ! دوستان ! كمي به عناوين اين جرم‌ها دقت كنيد . آن‌هايي كه از نزديك حوادث 8 مارس ، اول ماه مه ، دانشگاه پلي‌تكنيك ، 18 تير 78 ، برخورد با دراويش گنابادي ، حمله به منزل آيت‌الله كاظميني بروجردي ، برخورد با معلمان و هزاران برخورد و بگير و ببند ديگر را شاهد بوده‌اند ، آيا جرم اين به اصطلاح اراذل و اوباش ، همان كارهايي نيست كه برادران و خواهران زحمت‌كش و عزيز نيروي انتظامي با مردم مي‌كنند ؟ اگر چنين است ، پس تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . . .

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:58 توسط ققنوس |

دفتر تحكيم و چهارراه هَر وَر باد !

 

اين روزها ، دفتر تحكيم دوران پر تنشي را طي مي‌كند . دو دستگي و فراكسيون‌سازي در بين اعضا و انتخابات مورد سؤال در انجمن‌هاي اسلامي ، تبليغات داخلي و خارجي عليه اين گروه و اتهام‌زدن‌هاي دانشجويي و غير دانشجويي . . .

در اين ميان عده‌ئي نيز سعي مي‌كنند كه رفتار دفتر تحكيم را در جهت اهداف دشمنان به حساب بياورند و آن را اين‌طور بيان مي‌كنند و در همين حال است كه عده‌ئي ديگر دقيقاً برعكس ، بر اين عقيده‌اند كه در درون اين تشكل ،‌ اهداف گروه‌هاي ضد دانشجويي و حكومتي به‌وجود آمده است .

روزهايي را به خاطرمي‌آورم كه دفتر تحكيم وحدت ، تنها تشكل دانشجويي مورد قبول دانشجويان در دانشگاه بود . گروهي كه هيچ‌گاه از خواسته‌هاي خود عقب‌نشيني نمي‌كرد و هيچ‌گاه در راه به پيش بردن جنبش دانشجويي كوتاهي نمي‌كر . در روزگاري كه انجمن‌هاي اسلامي در دانشگاه‌ها شده‌بودند جايي براي نفس كشيدن و ابراز عقيده ، اينت دفتر تحكيم بود كه پشت اين قضايا ايستاده بود .

اين روزها اما ايت تشكل پر شده از اتهامات و توهين‌هاي ناروا . انگ‌هاي داخلي و خارجي است كه عليه اسن تشكل مطرح مي‌شود . دانشجويان با گرايشات مختلف ، هر كدام توقعي خاص از اين جريان دارند كه منجر به گل آلود شدن اين جريان شده است . ديگر از آن انسجام خبري نيست و درل اين ميان كساني خوشحال هستند كه براي مدتي تسلط خود را بر دانشگاه‌ها از دست داده بودند و در اين بين خودشان هم جريان سازي مي‌كنند .

اينك موقع امتحان بزرگ براي تحكيمي‌هاست كه آيا مي‌توانند در اين آشفته‌بازار دوباره گليم خود را بيابند و بيرون بكشند ؟ اين وضعيت مرا به ياد سرو لرزان چهار راه هر وَر باد شعر شاملو مي‌اندازد . آيا تحكيم خواهد توانست مانند آن سرو ، راست بايستد؟

با اين‌كه شخصاً علاقه‌اي به اين جريان نداشته‌ام و ندارم ، اما وجود چنين گروه و تشكلي ، غنيمتي براي جنبش دانشجويي است و دانشجويان نبايد به اين سادگي بگذارند كه جريانات امروز ، اين تشكل را نابود يا منفعل كند.

گير دادن به آرم و نشان و اين چيزها ، فقط مي‌تواند بهانه‌اي باشد براي توجيه كردن انفعال دانشجويان . عوض كردن آرم و نشان كاري ندارد . مهم حفظ آن تشكل و از دست ندادن يك‌پارچگي است . و حفظ روحيه‌ي انتقادي و حق‌گرايانه‌ي دانشجويي .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:31 توسط ققنوس |

شرق منتشر شد

مجله است نه روزنامه

آدم هم خوشحال ميشه و هم ناراحت

خوشحال از مطالبش و ناراحت از اين كه خيلي از مطالبش رو وقت نميشه كه بخوني

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:53 توسط ققنوس |

دلم مي‌خواهد بنويسم . قلم و كاغذ را برداشته‌ام و هرچه به ذهنم مي‌آيد مي‌نويسم . رفتگران مشغول كارند . مشغول جمع‌كردن حاصل زنده‌گي بيهوده‌ي مردم . زنده‌گي روزمره . روزمرْگي . صداي جيغ و داد يك سري آدم علاف و ولگرد كه اين وقت شب به خيابان آمده‌اند تا آرامش نداشته‌ي مردم را به‌هم بزنند و انگار برادران و خواهران «طرح امنيت اجتماعي» خوابشان خيلي عميق است . احتمالاً خوابيده‌اند تا فردا با نيروي بيشتري به وظيفه‌ي شرعي و عرفي خود در قبال «بيماران رواني»اي كه دو تار موي آنها بيرون افتاده بپردازند . از پنجره كه به بيرون مي‌نگرم ، يكي را مي‌بينم كه تلوتلو خوران و خميده راه مي‌رود . انگار كه مدت‌هاست مرده‌است و تنها جسم حقيري را براي چند روز بيشتر با خود مي‌كشد تا روزي يا شبي در يكي از جوي‌هاي كنار خيابان پيدايش كنند . و برادران و خواهران «طرح امنيت اخلاقي» كماكان خوابيده‌اند تا فردا با نيروي بيشتر به «اسلام» خدمت كنند . . . .صداي ماشين . . . صداي شكسته شدن شيشه‌اي ناگهان توجهم را به خود جلب مي‌كند . حتماً دوباره زن همسايه‌مان بي‌اجازه به منزل پدرش رفته . يا شايد گناه بزرگ‌تري انجام داده و به شماره‌ي تلفن نا‌آشنايي جواب داده ! صداي جيغ و داد نمي‌آيد . آخر باعث بي‌آبرويي مي‌شود . اما بغضي كه مي‌تركد ، معنايش همان است . اشتباه نكنيد . اين‌ جايي كه من در آن هستم زياد دور نيست . همين‌جاست . وسط شهر تهران . پايتخت . جايي كه ميليون‌ها انشان روزانه در هم مي‌لولند . شهري كه روز و شب ندارد . مي‌خواهم گوشه‌اي ساكت و دنج بيابم . گوشه‌اي ؛ كنجي ؛ كناري ؛ فارغ از شلوغي و دود و كار و خستگي . فارغ از درد و رنج و گرسنگي . فارغ از ديدن و شنيدن دردها و رنج‌ها و دروغ‌هايي كه مدام مي‌شنوم . دروغ . دروغ . دروغ . چقدر وقيحانه دروغ‌ها را مي‌شنويم و دم نمي‌زنيم . چقدر پست و بي‌مقداريم آن‌گاه كه در مقابل دروغ‌هاي وقيحانه‌ي ديگران ساكتيم . شايد ديگر صدايي نمانده . فرياد هم نه ! صدايي ؛ شيوني ؛ ناله‌اي؛ شايد كه پوستمان كلفت‌تر از آن شده كه به اين دروغ‌ها جواب دهيم . چرا؟ مردم مسخ شده‌اند؟ مردم مرده‌اند؟ مردم زنده‌گي نمي‌كنند ؟ زنده‌ هم نيستند؟ . . . نه ! آدم‌هاي اين روزگار ديگر مجالي براي مردن هم ندارند . سكوت . . . سكوت . . . سكوت . . . شب است . شب . شب با همكه‌ي وجود مرا فرا گرفته است . تمامي هستي مرا . شب فرمان سكوت مي‌دهد . فرمان مرگ . فرمان نيستي . شب مرا و ما را مسخ مي‌كند . صدايي ؛ فريادي؛ كورسوي نوري ؛ نه ! هيچ چيز پيدا نيست . اما نمي‌ميرم . نمي‌خواهم بميرم . نمي‌خواهم مسخ شوم و نمي‌گذارم . روزي دوباره خورشيد را خواهم يافت . حتا اگر در هزارتوي سياهچاله‌هاي شب‌زدگان فرورفته باشد .

صداي جيك جيك يك پرنده مرا به خود مي‌خواند . دلنشين و آرام‌بخش . بهار با صداي او اگر نيايد ، اين صدا نويد صبح را خواهد داد .

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 0:41 توسط ققنوس |

نمي‌دانستم . ديروز توي نمايشگاه كتاب از يكي پرسيدم كه علي‌اشرف درويشيان در چه حال است ؟ پاسخ چنين بود :

راوی سال های ابری بیمار است

نويسنده‌ي بزرگ ميهن ، كسي كه بسياري از مردم ما با داستان‌هايش زيسته‌اند و بسياري داستان‌هايش را زندگي كرده‌اند . نويسنده‌ي درد‌هاي مردم .

برايش آرزوي سلامتي مي‌كنم . شما هم آرزو كنيد .

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:32 توسط ققنوس |

مطلبي از ابراهيم نبوي برگرفته از روزآنلاين

دانشگاه اسلامی ایجاد باید گردد
به دنبال تصمیم قطعی و روشن و مشخص نظام مبنی بر حل مشکل دانشگاهها، قرار شد بسیج دانشجویی در مرحله اول مشکلات اساسی برای دانشگاهها ایجاد کند، بعدا وزارت علوم این مشکلات را حل کند. در همین راستا، و به فاصله یک هفته از اظهار نظر وزیر شبه محترم علوم مبنی بر اینکه دانشجویان سیاسی را نباید در دانشگاه بگیرند، صدرالدین شریعتی، رئیس دانشگاه علامه در حضور بسیج دانشجویی این دانشگاه که پس از سه هفته تبلیغات فقط 150 نفر در آن جمع شده بودند، گفت: « دانشگاه را برای مخالفین نظام ناامن خواهم کرد.» حاضران گفتند: « تکبیر». هاشم آقاجری نیز نسبت به عزم برخی جریان ها برای به راه اندازی انقلاب فرهنگی دوم هشدار داد. وی که قبلا یک بار دانشگاه را اسلامی کرده بود، گفت: مواظب باشید دوباره اسلامی نشود. در همین راستا، نورالدین زرین کلک، پدر انیمیشن ایران به اتهام توهین به حجاب از دانشگاه تهران اخراج شد. یکی از اعضای بسیج دانشجویی انیمیشن گفت: « ما پیرو قرآنیم، ما پدر نمی خواهیم» وزیر علوم نیز گفت: « استاد توهین کننده به حجاب اسلامی در دانشگاه تهران، حق هیچ گونه تدریسی ندارد.» در همین راستا یکی از مسوولین یک نشریه دانشجویی دانشگاه امیرکبیربازداشت شد و قرار شد اعتراف کند. بخشی از متن بازجویی وی که در هنگام بازداشت به او تفهیم شده بود، بدین شرح است:

بازجو: دقیقا توضیح دهید که چرا به رهبری اهانت کردید؟
دانشجوی مذکور: ما به رهبری اهانت نکردیم و اصولا این اقدام را محکوم می کنیم و خواستار شناسایی و مجازات عوامل آن هستیم.
بازجو: اولا که شما غلط می کنی این اقدام رو محکوم می کنی و ثانیا توضیح بده چرا کاریکاتور رهبری را با کمک عوامل آمریکایی و با گرفتن پول از موسسه هیفوس هلند چاپ کردید و قصد داشتید دست به عملیات انتحاری زده و آن را به گردن مسوولان کشور بیندازید و قبول دارید که این اقدامات را با تصمیم جمعی اعضای شورای مرکزی و با کمک استادانی که فهرست آن را در اختیارتان قرار خواهیم داد، انجام دادید؟

دانشجوی مذکور: من اصلا در جریان نیستم و ما اصلا این نشریات را چاپ نکردیم.
بازجو: پس قبول می کنی که در جریان چاپ این نشریات نیروهای امنیتی آمریکا و انگلیس با شبکه اینترنتی عنکبوت و روزنامه های زنجیره ای و حزب مشارکت و کارگزاران و چند سازمان سیاسی دیگر که بعدا فهرست آن تهیه می شود، انجام شده و شما قصد داشتید که از طریق چاپ این کاریکاتورها به کیان اسلام ضربه زده و از طریق ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی و با همکاری رادیوهای بیگانه اسلام را نابود کنید؟ قبول داری؟

دانشجوی مذکور: من اصلا در جریان نیستم، من به شعر و ادبیات مدرن و پائولو کوئیلو علاقمندم.
بازجو: پس اعتراف می کنی که بودجه چاپ این نشریات به میزان 75 میلیون دلار از طریق آمریکا پرداخت شده؟

دانشجوی مذکور: ولی ما فقط دویست هزار تومان در ماه و در سال 2 میلیون تومان هزینه می کنیم که معمولا از جیب خودمان می گذاریم.
بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که روزانه دو میلیون تومان یعنی حدود دو هزار دلار هزینه شماست که در سال می شود 730 هزار دلار، بقیه این پول را چه زمانی به تشکیلات زنان و کانون صنفی معلمان و انجمن صنفی مطبوعات تحویل داده و چه همکاری هایی در عملیات بلوچستان داشته و چرا می خواستید بین آذربایجان ایران و کشور جدایی انداخته و در راه جداسازی کردستان چه همکاری هایی انجام داده و قصد شما از دادن آدرس دفتر ایران در اربیل به نیروهای آمریکایی چه بود، پس قبول می کنید؟

دانشجوی مذکور: بله، قبول می کنم. حالا می شه ولم کنید کپه مرگم رو بگذارم و بخوابم؟
بازجو: زکی! فکر کردی خونه خاله است، اعتراف کردی، حالا دیگه آزادی، باید بری خونه خودتون بخوابی. برو گمشو بیرون. فردا صبح آدرسش رو می دم، باید بری خودت برای اعتراف کردن تلویزیون و بعد هم مستقیم می ری ایسنا. بیرون حاج رضا نشسته آدرس جاهایی که باید بری و اعتراف کنی، بهت می ده.

خطر را احساس کنید
فکر کنید در عرض یک ماه هم برف آمد، هم بوران آمد، هم ماه رمضان آمد. هم قرار شد بدحجاب ها تبعید شوند، هم ادارات زنانه و مردانه شوند، هم انقلاب فرهنگی شود. به این می گویند نهایت کارآمدی برای جلب رضایت مردم. البته خودمانیم این آقای ابطحی خوش تیپ هم واقعا بعضی اوقات حرف های بامزه ای می زند. به دنبال اعلام این که طرح عفاف در ادارات و کارخانه ها توسط شورای امنیت عمومی اجرا می شود و اینکه قرار است ادارات زنانه و مردانه می شود. و اجرای طرح مبارزه با بدحجابی و عرق خوری و مزاحمت نوامیس و جلوگیری از ماهواره ها و مبارزه با اینترنت و همه با هم، آقای زادسر گفت: « راه هدایت جوانان اول تذکر، بعد تشر است.» رئیس پلیس تهران گفت: چشم، بعد از اینکه کتک شون زدیم بهشون تذکر می دیم اگر اثر نکرد می گیم توی زندان بهشون تشر بزنند. ابطحی گفت: « خطر را احساس کنید، فشارها بر مردم زیاد است.» به دنبال اعلام این جمله احمدی نژاد نفس عمیقی کشید و در حالی که چشمهایش برق می زد گفت: « جان! دارم احساس می کنم.»

 

اين هم دو عكس بدون شرح ، نخست از وبلاگ مريم مجد و ديگري از سوره در مورد تجمع بسيجي‌هاي هميشه در صحنه در مقابل دانشگاه پلي‌تكنيك ( همان دانشگاهي كه آقاي رئيس جمهور . . . . . !)

 

خودتان قضاوت كنيد اوباش كيست !!!!؟

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:0 توسط ققنوس |

 

 روز معلم گرامي باد

 

بر بلنداي نگاهم

تو ايستاده‌اي

        با دستاني كه هميشه گشوده است

                                  به سوي من

                                  تا برخيزاندم

                                  راهم ببرد

                                  و حامي گام‌هاي ضعيفم باشد

بر بلنداي نگاه من

          عمريست

           تو قد برافراشته‌اي

           حتي اينك كه تكيده و فرتوتي

و چگونه باور كنم

      سپيدي موهايت

               نشان پيري تو باشد

      و چروك‌هايي

            كه لبخند تلخ هميشه‌ات را

                                 تلخ‌تر مي‌كند،

                                         نشان خستگي‌ات؟

نه! نماد بزرگي در ذهن كودكانه‌ي من !

نه!

پير نمي‌شوي تو !

گرچه فرتوت باشي و خسته

و اگرچه گچ در ميان انگشتان لرزانت

مفهوم خطوط صاف و شكسته را

                          در هم بريزد

و چشمان كم‌سويت

   خنده‌هاي ريز مرا در نيمكت آخر

                                      نبيند

نه!

پيوسته جواني تو!

حتي اگر قامت خميده‌ات را

با تكيه بر عصاي ناچاري

           راست كرده‌باشي

و كندي گام‌هايت

           نشان خستگي تو باشد

بر بلنداي نگاهم

تو هميشه ايستاذه‌اي

ايستاده!

حتي اگر

         تكيده باشي و

              فرتوت و

                        خميده !

                                                نفيسه

 

    

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:40 توسط ققنوس |

 روز جهاني كارگر‌( ببخشيد . . . .انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست)

 

امروز روز جهاني كارگر است و اين در حالي است كه كارگران ما هنوز با مشكلات بسياري دست به گريبان هستند .

امروز روز جهاني كارگر است و كارگران ما براي فع آن مشكلات حتي جرأت اعتراض ندارند و اگر اعتراض كنند ضد انقلاب خواهند بود و برانداز .

امروز روز جهاني كارگر است و كارگران ما حتي نمي‌توانند يك تشكل صنفي يا سنديكاي قانوني داشته باشند . ( و اين البته به اين معناست كه نظام به كارگران ارج مي‌نهد !! ) چون اين تشكل‌ها به معني به راه انداختن انقلاب مخملي است .

امروز روز جهاني كارگر است و اين در حالي است كه هر روز به بهانه‌اي به كارگران ما و سنديكاهاي كارگري انگ ضد انقلاب و برانداز و وطن‌فروش زده‌ مي‌شود .

امروز روز جهاني كارگر است و اين در حالي است كه كارگران ما بايد به جاي تجمع قانوني و راه‌پيمايي و تظاهرات قانوني به نيروي انتظامي و فرمانداري التماس كنند . و در نهايت بايستي پلاكاردهايي مبني بر حمايت از انرژي هسته‌اي و حمايت از رهبري و بيعت مجدد با ايشان را بالاي سر ببرند و در نهايت قطعنامه‌ي مبني بر تجديد ميثاق با آرمان‌ها نظام و رهبري و شعار انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست قرائت كنند.

امروز روز جهاني كارگر است و اين در حالي است كه كارگران ما در زندگي خانوادگي خود از شرم صورتشان سرخ است . فرزندانشان گرسنه مي‌خوابند تا اين‌گونه با علي(ع) تجديد بيعت كنند . چون ايشان هم گاهي سنگ به شكم مي‌بستند . امروز كارگران ما علي هستند .

امروز روز جهاني كارگر است و اين درحالي است كه اكونوميست افزايش نرخ بي‌كاري در ايران را پيش‌بيني كرده است .

. . . . . . . . . . . . . . .

امروز روز جهاني كارگر است و اين اصلاً ربطي به كارگران ميهن ندارد . اين سوسول‌بازي‌ها مربوط به آن ضد انقلاب‌هاي امريكايي و صهيونيست است كه دغدغه‌اي جز براندازي نظام ندارند !!

كارگران ما امروز بسيار از شرايط خود راضي هستند و به هيچ عنوان حرف دل كارگران ما اعتراض نيست!!!  اينهايي كه اين شلوغ بازي‌ها را در مي‌آورند مثل آن زنان و آن مانكن‌ها و آن معلمان ، مزدور اجانب هستند برا ي تضعيف و تبلغ عليه نظام .

امروز روز جهاني كارگر است . به ما چه ؟! به مردم ما چه ربطي دارد ؟!

امروز روز جهاني كارگر است . اما به خاطر داريم كه به ميمنت اين روز و به اين مناسبت بايد بگوييم : انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست !!!!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:44 توسط ققنوس |

                     

طرح روی جلد خبرنامه ی دانشگاه شریف

برگرفته از وبلاگ تا دموکراسی

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:56 توسط ققنوس |

 

 

دخترك فرياد مي‌زد . جيغ مي‌كشيد . دستانش را گرفته بودند و داشتند مي‌كشيدند . دختر مقاومت مي‌كرد . دو موجود سياه‌پوش او را به زور مي‌كشيدند .

مردم از دور به آن‌ها مي‌نگريستند . دخترك فرياد مي‌زد . دو موجود سياه‌پوش او را مي‌كشيدند . آنقدر محكم كه انگار ماده شيري را به قفس بيندازند . و مردم همچنان مي‌نگريستند .

آن‌طرف‌تر موجود ديگري كه چكمه‌هاي سياه به پا داشت نعره مي‌كشيد : « دختره‌‌ي . . . .» « زنيكه‌ي هرزه»‌ « . . . . . . .» . انگار داشت با هم‌پالكي‌هاي خودش حرف مي‌زد . و دختر را همچنان مي‌كشيدند .

ديگر گلويش گرفته بود . آرام آرام پاهايش سر مي‌خورد و به ماشين نزديك مي‌شد . آرام مي‌گريست . دو موجود مخروطي سياه‌پوش ، اورا به داخل ماشين پرت كردند . از پشت شيشه به مردم نگاه مي‌كرد و قطره‌ي اشك روي گونه‌اش مانده بود .

مردم همچنان نظاره‌ مي‌كردند .

موجودات چكمه پوش به شادماني فتحي كه كرده بودند ، سينه‌هاشان را جلو داده‌بودند . دختر را بردند .

موجودات سياه‌پوش ناگهان به سويي ديگر رفتند . انگار به سمت يكي از نظاره كنندگان مي‌رفتند . يك زن .

مردم همچنان مي‌نگريستند . و همچنان مي‌نگريستند  . . . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 1:21 توسط ققنوس |