تبليغاتX
آفتاب از نگاه تو می روید

روز نو و سال نو خجسته باد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 10:37 توسط ققنوس |

زن

م . رها

(چيستا ، سال بيست و سوم ، شماره‌ي 6و7 ، اسفند و فروردين 85)

 

همچو آفتاب ،

گرماي وجودت را بر بسترها مي‌گستري.

همچو باران ،

رويش و زايش را بر سبزينه‌هاي زندگي مي‌پراكني .

تو ، زاده ازبراي مهر و مهرورزي‌ ،

تو ، مظهر زايش و هستي  ،

تو هستي تا جهان را عشق بياموزاني ،

و به هنگام نبرد و ستيز ، استوار و وفادار ،

در اولين صفوف ، با سينه‌ستبر و پر درد .

از اعماق تاريخ ،

خنجرهاي نامردمي بر سينه‌هامان فرود آوردند ،

تا ستم خويش را

در پس پرده‌هاي دروغين پنهان كنند ،

 و ما را تنها گريزگاهي بنمايانند براي درد مردان ،

اما هميشه همگامان بوده‌ايم و خواهيم بود .

من و تو ، زن و مرد ، همراه ، همگام ، براي هم ، براي همه ،براي انسانيت .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 13:58 توسط ققنوس |

ديروز بار ديگر ديديم

ديديم كه شما با ما چه كرديد .

ديديم كه با زنان و دختران ميهن چه كرديد.

اسلام ناب محمدي‌تان را ديديم .

رأفت و رحمت دينتان را در دستان پتيارگاني ديديم كه براي سركوب زنان ايران آمده بودند .  زناني كه بويي از زنانگي نبرده‌اند و گويي به جاي مغز در سرشان بذر جنايت كاشته‌اند در مكتب شما ، ديديم كه چگونه دستان ناپاكشان را بر پيكر پاك زنان ايران فرود مي‌آوردند .

ديديم كه نيروي امنيتي كه فلسفه‌ي وجودي‌اش حفظ جان مردم و تأمين امنيت مردم است ، خود به عامل تهديد و ارعاب و سركوب مردم تبديل شده است و همه‌ي اين‌ها از مكتب نابتان سرچشمه مي‌گيرد .

ديروز ديديم كه چگونه مستأصل و درمانده ، از آينده‌ِ خود ترسيديد و ترس در چشمانتان موج مي‌زد . از آينده‌اي كه مردم صاحبان اصلي خود باشند و حقوق خود را باز يابند .

ديديم كه چگونه با ترس و وحشت از تمامي نيروي خود استفاده كرديد تا زنان و مردان اين سرزمين را كه براي خواسته‌هاي به‌حق خود و درخواست حداقل حقوق مسلم خود كه در آئين شما وجود ندارد ، سركوب كنيد و بزنيد . و چه وقيحانه ماهيت پليد خود را نشان داديد آن‌گاه كه از دهان افسرانتان مانند چاه مستراح هر چه در مي‌آمد .

و مردم ما چه بزرگوارانه به شما هيچ نگفتند و هيچ نمي‌گويند . مردم ما باز هم خواهند آمد . منتظر باشيد و بدانيد ديگر هيچ كدام از اين‌ها تأثيري نخواهد داشت . هيولاهايتان را قوي‌تر كنيد و مزدورانتان را بيشتر . چون روزگار سختي در پيش داريد . بابك احمدي در جلسه‌ي ديروز در دفتر ادوار تحكيم وحدت ، مطلبي را از قول دكتر مارتين لوتر كينگ خطاب به حاكمان نژادپرست نقل كرد : " هنگامی که ما نتوانیم قانون ظالمانه ای را عوض کنیم و حرکت ما سرکوب شود زوال تاریخی شما (حاکمان نژاد پرست) شروع شده است"

سيصد گل سرخ و يك گل نصراني

ما را ز سر بريده مي‌ترساني؟

گر ما ز سر بريده مي‌ترسيديم

در محفل عاشقان نمي‌رقصيديم .

( اگر شعر را درست ننوشتم از دوستان عزيز پوزش مي‌خواهم . چيزي كه در ذهنم مانده بود همين است)

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 12:59 توسط ققنوس |

چه كسي مي‌خواهد من و تو ما نشويم

خانه‌اش ويران و عمرش نيست باد

 

فراخوان روز جهانی زن ، 8 مارس

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:25 توسط ققنوس |

tag زير را در قسمت تنظيمات وبلاگ خود وارد نماييد

 براي آزادي احمد باطبي

                                                                             

                                                                             


<SPAN style="position:absolute; left:0px; top:0px;">

<a target=_blank href="http://sayyar.blogfa.com/post-71.aspx"><img border=0 src="http://i13.tinypic.com/35kk6jd.gif" alt="احمد باطبي را آزاد كنيد"></a>

</SPAN>



به اميد رهايي همه‌ي مردم .

اين بار دست در دست هم مي‌دهيم.   

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:34 توسط ققنوس |

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

 

 

 

احمد عزیز !

 

 

گرچه مسلخ را قناریان عاشق سکنی شده است ، گرچه پنجره ها رو به تهی باز می شوند و درختان را شور بهار مرده ، گرچه صدای پای هیچ سوار عاشقی خواب جاده رابر نمی آشوبد و ثانیه ها را رمق زنده ماندن نیست ، گرچه شکوه دلاوری مرده ،بغض حنجره هایمان را میهمان اند و سودای هیچ شرری در شریان های خشکیده  بودنمان نیست ، آسمان هر شب قصه ابابیل می بارد و سوز طوفان نوح استخوان سوز شده ، گرچه یاران را صلای هیچ فریادی نیست که طاعون به جان شهرمان افتاده که دریوزگان را سروری داده اند و سیاهه فساد جای قرص خورشید را گرفته اما بهار می آید .پشت تاریک ترین دریچه شهر ، خورشید تو را می خواند که هیچ میله زندانی به قد قامت خورشید نخواهد رسید که شب اگر تمام دریچه های زیستن را مسدود کرده انتظار نور در ید بیضای تو ، طلوع را نوید می دهد.

 

هر انسان را از بودن سهمی است و سهم هر انسان اشاره ای است . تو که چون نمادی بر تارک فعل آزادی می درخشی سهمی بزرگ از اشاره مان هستی .

 

باز می گردی می دانیم که با هم به هلهله می نشینیم آزادی را در کوچه های شهر که دیگر هیچ مدرسه ای  به زندان تن نمی دهد و هیچ کوچه ای بن بست نخواهد بود. می آیی و همراه تو هی هی و هی هایمان دل تمامی لاله های  باران خورده را می شکند و آنگاه بغض رهای فروخورده  شلاقشان را بر گرده استبداد می نشاند که عمر این دروغ وضع قتال صفت رو به پایانی است. برای تو تا رهایی می رویم چرا که آزادی بدون تو ترجمان برده گی است . می دانیم می آیی...

 

برقرار باش که قرارمان از پایداری توست...

اندکی صبر...

دوستانی که مایلید در این نامه نامتان ضمیمه گردد در وبلاگ یار دبستانی بگذارید.

 
 

مجتبی سمیع نژاد / پروانه وحیدمنش /محمدحسین مهرزاد  /نوشین جعفری /حمیدرضا ظریفی نیا /ویکتوریا آزاد/محمدمسعود سلامتی/سعید حبیبی /بهزاد مهرانی /بهناز مهرانی /دکتر حسام فیروزی/مهتا بردبار/شیوا نظرآهاری/کوهیار گودرزی/عطیه وحیدمنش /هژیر پلاسچی /امیرراعی فرد /علیرضا بوربور /عابد توانچه /آرسام آزاد /الناز انصاری /رضا آرین پور /سالار سالاری /کوروش جنتی/علی باریکانی /ريحانه حقيقی /علی کلائی /علی ملیحی /علی جمالی /امید حبیبی نیا /کیانوش سنجری /اردشير طيبي /امیر امیرقلی /زینب ساداتیان /علی قائدی /محمد جوان /احمدعلی حسينی /هرمز ممیزی /رامین مولائی /شایا شهوق /مهدی عابدی /هادی نعمتی /سامان صفرزایی /مهتا کرمی /حمیدرضا رحیمی /بهنام دارایی زاده /مهدی فخر زاده /معصومه قلیزاده /حمیدرضا عسگری نژاد /شیما کلباسی /اشکان منفرد /ابوالفضل حاجی زادگان /میرا قربانی فر/حمید متقی/سحر سرافراز/امیر سجیم/آبتین اردلان/سما بهمنی/مسلم ابراهیمی/رها دیانت/نیکی اخوان/آرمين قهقائی/محمد ایرانی/بهاره بوربورمرادی/احسان مطلبی/اسد زمینی/آهنگ تابش/مریم شبانی/فری ناز آرین فر/محمد جواد روح/فواد شمس/یاسر میردامادی/مریم محمدپور/سارا طهرانیان/مصطفی رسته مقدم/حمید رضا رحیمی/دخیمهدی/نیوشا/فرحناز/کیوان (درود)/ح.جم/کانون دفاع از حقوق کودکان و زنان ایران/اعظم مهرانی /هومن اسکندری /حسین رونقی ملکی /شاهین زینعلی /محمد موسوی /عنایت همایی راد /سعید آبچر /امین قلعه ای /احمد میرزایی /عماد مدهوش /اشکان شریعتی /مهدی الیاسی /ویدا دهقانیان /یاسمین نیک سرشت /احسان خواجه ای/حنیف یزدانی /مریم مدبر /عبدالله مومنی /امیر مهرزاد  /سمیرا صدری /ثمینا رستگاری /حبیب حاج حیدری /بهاره هدایت /ویدا خسروی /فرهنگ نادری /میلاد اسدی /صادق شجاعی /افشین زارعی /امید کمانی /بابک مژدهی فر /میثم رستملو /نيگن فراز مند /گلنوش رحيمی زاده /علی ارصلان /حمید داشاقیان /فرشاد عابدی /پژمان خرسند /بهناز بیک لیکلی/حمید علیزاده بهبهانی/بیتا قریب/محمد صادقی/حسين مجتهدی/آتوسا جعفری/سيامك بهروز / پوريا براتيان /مهدي سعيدپور/پيام ابوطالبی/حبیب بهمنی/امید کمانی/بابک مژدهی فر/مهرداد رحیمی/محمد تقدیری/رضا دلبری/ملیحه قاسم پور/الناز صالحی

 

 

 

وقتي تو مي گويي وطن!

سروده اي از: مصطفي بادكوبه اي (اميد)

 از وبلاگ ياردبستاني

 

وقتي تو مي گويي وطن من خاك بـر سر مي كنم

گويي شكست شيـر را از موش باور مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن يكباره خشكم مي زند

وان ديده ي مبهوت را با خون دل تر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن بـر خويش مي لرزد قلم

من نيز رقص مرگ را با او به دفتر مي كنم

بي كوروش و بي تهمتن با ما چه گويي از وطن

با تخت جمشيد كهن من عمر را سر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن بوي فلسطين مي دهي

من كي نژاد عشق با تازي برابر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن از چفيه ات خون مي چكد

من ياد قتل نفس با الله اكبر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن شهنامه پرپر مي شود

من گريه بر فردوسي آن پير دلاور مي كنم

بي نام زرتشت مهين ايران و ايراني مبين

من جان فداي كيش آن يكتا پيمبر مي كنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود

من آيه هاي عشق را مستـانه از بر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن خون است و خشم و خودكشي

من يادي از حمام خون در تل زعتر مي كنم

ايران تو يعني لباس تيره ي عباسيان

من رخت روشن بر تن گلگون كشور مي كنم

ايران تو با نام دين زن را به زندان مي كشد

من تاج را تقديم آن بانوي برتر مي كنم

ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست

من كيش مهر و عفو را تقديم داور مي كنم

تاريخ ايران تو را شمشير تازي مي سترد

من با عدالتخواهيم يادي ز حيدر مي كنم

ايران تو مي ترسد از بانگ نواي ناي و ني

من با سرود عاشقي آن را معطر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن يعني ديار يأس و غم

من كي گل «اميد» را نشكفته پرپر مي كنم؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:33 توسط ققنوس |

گل زرد و گل زرد و گل زرد

بيا با هم بناليم از سر درد

 

عنان تا در كف نامردمان است

ستم با مرد خواهد كرد نامرد

                                        ه . ا . سايه

********************

خبر كوتاه است :

احمد باطبي در كماست .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:50 توسط ققنوس |