آه اگر آزادي سرودي ميخواند
كوچك
كوچكتر حتا
از گلوگاه يكي پرنده !
مروري بر خويشتن
آنگاه كه درخويشتن به انديشه نظاره كرديم،
نفيرمان سرودي شد
و چونان كوهي
آرام و بلند و استوار
در ژرفاي ظلمات بيحصار قرن
به شكوه
قد برافراشت ؛
و قطره قطره نواختيم
تمامي سرودمان را
با زخمهي رگهامان
به پاسداري سپيده .
و اينك
صدايمان سكوتي است
به صلابت زمين؛
آنگاه كه گردش نامحسوساش
به تمامي
برثقل جهان فائق آيد ،
فريادها
بر سرنيزهها
به پايكوبي برخواهند خاست .
آنك ماييم
كه ايمانمان را
بر فراز گيتي
استوار
برافراشتهايم .
13/بهمن/1379
جناب آقاي وزير ! لطفاً ارشاد شويد !
« در كشوري كه تحزب تجربهِ موفقي نبوده است ، تشكيلات ديگري بايدمردم را حفظ كنند يا بخشي از آن را روحانيت تا كنون به عهده داشته است ، همچنين بخشي به عهدهي بسيج بوده است » (روزنامهي كارگزاران ، سال اول ، شمارهي 245 ، يكشنبه 15/11/1385 ، صفحه 1 )
اينها جملاتي بود كه چندي پيش وزير ارشاد (فقط ارشاد) اسلامي ، آقاي صفار هرندي در مورد احزاب در ايران بيان فرمودند و چند وقت بعد ، پس از انتقادات رسانهها و افراد گوناگون ، دوباره اينگونه سخن گفتهاند :
« من امروز با استحكام بيش از قبل ميگويم در كشور ما تجربهي تحزب يك تجربهي ناكام و ناموفق بوده است . . . البته اين نظر شخصي من است و من از اين سخن حكمي را صادر نكردهام كه مثلاً احزاب نباشند»(همان)
جناب آقاي وزير ! شما شايد يا اصلاً نميدانيد حزب يعني چه يا اينكه نميدانيد نقش حزب در جامعه چيست . البته حق با شماست اگر ندانيد كه حزب و تحزب چيست ! زيرا همين شما و افرادي مثل شما بوديد كه بعد از شكل گرفتن انقلاب حزبها و گروهها را يكي يكي قلع و قمع كرديد و از صحنهي سياست كشور و حتي از صحنهي روزگار آنها را محو كرديد .
جناب وزير ! به من بگوئيد پس از انقلاب آيا اصلاً حزبي وجود داشته؟! آيا گذاشتيد حزبي باقي بماند يا فعاليت كند ؟ چطور ميتوانيد انگ ناكارآمدي به احزاب بزنيد حال آنكه تقريباً از سال 61 ديگر حزبي در ايران وجود نداشته مگر حزب الله !!!!!!
جناب وزير ! شما وقتي ميتوانيد اين حرف را بزنيد كه به حزبي اجازهِ فعاليت داده باشيد . فكر ميكنيد مپلاً جبههي مشاركت يا اعتماد ملي يا اين دستهها و جناحهاي كوچك و بزرگ حزب محسوب ميشوند ؟ خير اينها جز دستهبنديهاي داخل حاكميت چيزي ديگري نيستند . دستهبنديهايي كه در مواقع خاص عليه هماند و در مواقعي ديگر له هم .
چطور ميتوانيد بگوييد كه احزاب ناكارآمدند حال آنكه اگر همين حزبها نبودند ممكن بود انقلابي شكل نگيرد كه مسلماً نميگرفت . از احزاب سنتي و راست گرفته تا احزاب چپ و همينطور ملي .
اگر مؤتلفهي خود شما نبود بازار تحت تأثير كدام بسيجي(!) قرار مي گرفت ؟ اگر حزب توده و احزاب چپ نبودند ، متفكرين و انديشمندان و نويسندگان و جوانان چپ و راديكال آيا تحت لواي آقاي خميني قرار ميگرفتند ؟ اگر مجاهدها نبودند ف اگر نوابها نبودند ، آيا انقلابي شكل ميگرفت ؟ شما و امثال شما فكر ميكنيد بدون اينها ممكن بود چند تا روحاني بيايند انقلاب كنند و حكومتي با آن همه عظمت و سابقهي تاريخي و ارتش قدرتمند را ساقط كنند؟ خيلي خوش خيال هستيد .
جملاتي را از آقاي هاشمي برايتان نقل ميكنم . كسي كه به مراتب از شما سياستمدارتر و كاركشتهتر و با سابقهتر است . هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب .
« ما با اتحاد در انقلاب پيروز شديم . در ان زمان برخي افراد بودند كه با مبارزه مخالفت ميكردند اما تعداد اين افراد كم بود و شاه هم تلاش ميكرد در صفوف مخالفان خود تفرقه ايجاد كند اما نتوانست . ما در انقلاب زماني پيروز شديم كه همه اعم از مذهبي ، كمونيست و ليبرال متحد شده بودند . . . »(اعتماد ملي ؛ سال دوم ، شماره 292، شنبه 14/11/1385، صفحه 3)
جناب وزير ! دوران حكومتهاي ميليتاريستي به سر آمده است . با بسيج و سپاه و اين جور چيزها ديگر نميتوان بر مردم حكومت كرد . دست از اين حرفها و از اين تحريكها و از اين تحديد حقوق مردم برداريد .
جناب وزير ارشاد ! اميدوارم روزي شما هم ارشاد شويد !
سياهپوش مسمن
در آسمان كوير
به روي قلهيِ پوشيده از اجساد
به روي منبر خونين آسماني خويش
نگاه را
به سرانجام عمر گل
بستهاست ،
به پاس بوي خوش صبح هنگامش . . .
بر روی ادامهي مطلب كليك كنيد
به نو كردن ماه
بر بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه.
داسي سرد بر آسمان گذشت
كه پرواز ممنوع است.
صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند.
ماه
بر نيامد.
احمد شاملو ، ابراهيم در آتش