تبليغاتX
آفتاب از نگاه تو می روید

آغاز سال ۱۴۲۸ هجري قمري و فرا رسيدن سال نوي قمري را به عموم مسلمين جهان به‌خصوص ايراني‌هاي عزا نديده ! تسليت مي‌گويم!

مي‌بينيد به چه روزي افتاده‌ايم؟ مردماني كه روزگاري از شادترين مردمان جهان بودند و آئين‌هاي آنها سرشار بود از جشن و سرور و شادماني ، مردماني كه روزگاري عزاداري و گريه‌ي بيش از حد را بد و زشت مي‌شمردند ، اينك شادماني‌هايشان تبديل به سينه‌زني و قمه زني شده و سرگرمي‌شان محرم و صفر است و كارناوال‌هاي آنها دسته‌هاي سينه‌زني است . پروردگارا ! ما را از شر اين عرب نمايان بد تر از عرب خلاص كن .

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 12:54 توسط ققنوس |

- بين سنجش از دور و مديريت سردرگم مونده‌ام ، اين وسط آقاي رئيس جمهور هم  راه افتاده داره روي اعصاب من داره پياده روي مي‌كنه .

آخه بابا ! چه جوري بگم ؟ اگر آمريكا چند قرن تلاش مي‌كرد چهره‌ي فيدل رو براي مردم ايران زشت كنه نمي‌تونست . بابا دست مريزاد ! تو يك تنه توي يك سال و نيم اين كار رو كردي . بيچاره فيدل . . .

- راستي ، به اعدام محكوم نشدن نازنين فاتحي رو به تمام زنهاي ايران تبريك مي‌گم . فكر كنم يكي از اون كارهايي بود كه بدون وجود وبلاگ‌نويسها و تبليغات وسيعشون نمي‌تونست به انجام برسه . ميرا خانم ! تبريك . خصوصاً به شما .

- هفته‌ي پيش به شوق ديدن زنده‌رود و نشستن كنار سي‌و سه پل يه روز و نيم به نصف جهان رفتم . آخه مدت زيادي بود كه به اونجا نرفته بودم . ده دقيقه لب آب نشستم و يك هفته‌است كه مريضم ! اما به رفتنش مي‌ارزيد . جاي شما خالي !

- هيچ وقت اينجوري ننوشته بودم ! جدي جدي شكل دفتر يادداشت روزانه شد !

             

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:1 توسط ققنوس |

وبلاگهاي محترم ! لطفاً خودتان فيلتر شويد !

 

 

سال نوي ميلادي در حالي آغاز ‌شد كه دولت نهم جمهوري اسلامي ، با افتخار ، برگزاري انتخاباتي كاملاً سالم را پشت سر گذاشته است و با افتخار موجب تحريم ايران در شوراي امنيت شده است و با افتخار . . . . . . .

افتخارات اين دولت زياد است و در كلام نمي‌گنجد . اما افتخار اخير دولت ، اين موضوع وبلاگها است . دولت فخيمه‌ي احمدي نژاد به وبلاگ نويسان دو ماه مهلت داده است تا به سايت وزارت ارشاد بروند و وبلاگ خود را ثبت كنند و نه تنها وبلاگ را ثبت نمايند بلكه نام كامل خود و آدرس محل سكونت و آدرس محل كار و تلفن و خلاصه تمامي نشاني آباء و اجداد خود را نيز بگذارند . دليل اين امر نيز كنترل مطالب وبلاگها عنوان شده است .

بابا دست مريزاد ! شما روي كره‌ي‌ شمالي را نيز سفيد كرده‌ايد . كنترل چه ؟ خجالت نمي‌كشيد ؟ آخر تا كجا ؟ تا كي مي‌خواهيد به اين اعمال شنيع خود ادامه دهيد ؟ آخر مگر نوشتن يك آدم در محيط مجازي هم كنترل مي‌خواهد ؟ شما كه به راحتي فيلتر مي‌كنيد ، ديگر چه مرگتان است ؟ چرا با مردم اين طور رفتار مي‌كنيد؟ چرا فكر مي‌كنيد همه‌ِ مردم ايران همان نفهم‌هايي هستند كه برايتان در سفرهاي به‌اصطلاح عمراني استاني سوت و كف مي‌زنند و تكبير مي‌فرستند ؟ چرا به جاي اين كه كاري كنيد تا اقشار داراي فكر و شعور به سوي شما جلب شوند بيشتر آنها را از خود مي‌رانيد و متنفر مي‌كنيد؟ آخر مگر چند وقت بر سر كار هستيد و خواهيد ماند ؟

بابا خجالت بكشيد ! همين چند روز پيش بود كه صدام با خواري و خفت اعدام شد . بس كنيد . تا كجا ؟ تا كي؟ چقدر مي‌خواهيد به اين اعمال پليد و غير انساني ادامه دهيد؟؟؟

---------------------

دوستان عزيز وبلاگ نويس ! من هيچگاه به اين حماقت و خفت تن در نمي‌دهم و حاضرم ديگر ننويسم تا اين كه بخواهم به ساز صفار هرندي و دار و دسته‌ي كيهاني‌!‌اش برقصم .  

بار ديگر تذكر مي‌دهم !  به چند روز پيش تر برگرديد ! صدام را كه آونگ شده است در نظر آوريد . جناب صفار خان ! تو كه ديگر از صدام يزيد كافر گنده‌تر نيستي!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 21:6 توسط ققنوس |

پايان كار ديكتاتور

و

هزاران سؤال بي‌جواب. . . .

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:25 توسط ققنوس |

انرژي هسته‌اي حق مسلم ماست ؟! دوغ؟! شير؟! پنير؟!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 17:4 توسط ققنوس |

براي بم

 شهر اشك و غبار و غم

                      

                     

 

دستانت چه سرد بود

آنگاه كه فرزندانت را در آغوش گرفتي

گويي كه سالهاست

                  فريادت را كسي نشنيده بود

                                       كه اين‌گونه برآشفتي.

سكوت

سكوت

سكوت

     و فرياد

        ضجه

        اشك

               و آه .

در اسمان بزرگت

ديگر ستاره‌ها

          در انتظار چشماني نخواهند بود

          كه آرزوهاشان را در آن ببينند ؛

آغوشت چه دردناك

عزيزانت را فرو برد؛

وقتي كه دست‌ها هنوز

به اميد فردا

       و به شوق زندگي

                     رو به آسمان شب‌ات بلند بود

گويي هزاران سال درد را

                     بر آوار زمين

                               فرو ريختي؛

تو هم ديگر تحملت تنگ است

                                   مي‌دانم

اما دل من

        هنوز

           نخل‌هاي سرپا مانده‌ِ تو را

                                  خواهد پرستيد .

                                                                   9/10/138۲ اراك

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:29 توسط ققنوس |

بر سر رأي من چه آمده است؟

امروز كه اين مطلب را مي‌نويسم ، بيش از يك هفته از انتخابات 24 آذر مي‌گذرد . نتايج آن نيز توسط وزارت كشور اعلام شده است . اما بايد ديد كه چقدر اين نتايج اعلام شده به واقعيت نزديكند . آيا بايد حرف آقاي ثمره هاشمي را قبول كرد يا آن‌كه آمارهاي سايت‌هاي اصلاح‌طلبان را باور كرد؟ آن طوري كه در شهر فردا و اعتماد ملي  روز به روز و لحظه به لحظه اعلام شد ، نتايج به نفع اصلاح‌طلبان به پيش مي‌رفت تا اين‌كه دوباره دست معجزه‌گري پيدا شد و نتايج را عوض كرد . صندوق‌هايي گم شدند و در جاايي نيز بر اثر همان معجزات ، صندوقهاي جديدي پيدا شده‌اند . تا اين‌كه نتيجه همان شد كه ستاد انتخابات وزارت كشور اعلام كرد . مسجد جامعي گقت ما هشت نفريم . يكي مي‌گفت تعداد ما زياد شده و طرفداران دولت سعي دارند كه نتايج را دير اعلام كنند تا اينكه به تدريج زمينه را براي اعلام اين نتيجه فراهم كنند . اما ديديم كه هيچ اين‌طور نشد . ديديم كه از روز اول اعلام آمار اوليه توسط وزارت كشور ، تا آخرين روز ، تغيير چنداني در ليست 15 نفره مشاهده نشد . مگر اينكه پروين خانم از پايين ليست به ميان ليست صعود فرمودند تا بيش از اين آبروي رئيس جمهور و طرفدارانش نرود و اين شائبه كه تقلب در انتخابات صورت مي‌گيرد قوت بيشتري پيدا كند .

اما نكته‌اي كه در اين ميان سؤال بزرگي براي من و بسياري از هم‌فكرهاي من مطرح شد اين است:

پس رأي ما چه شد؟ چه بلايي بر سر آراء ما آوردند؟

اين سؤال را طي روزهاي اخير از بسياري از اصلاح‌طلبان پرسيديم ، جواب اين بود كه تقلب كردند . ما به شدت به دنبال قضايا خواهيم بود . ما حتماً اقدام مي‌كنيم . ما بيانيه مي‌دهيم . ما جلسه مي‌گذاريم . ما . . . .

اما هيچ كدام از اينها نشد . تنها يك شب به فرمانداري تهران رفتند و به هيچ جايي نرسيدند . و ديگر هيچ . . .

اكنون هم كه دو سه روزي است از اعلام نتايج نهايي و نامه‌ي تشكر رهبري مي‌گذرد، نه تنها هنوز اقدامي صورت نگرفته است ، بلكه قصد انجام اقدامي نيز وجود ندارد . اعتماد ملي بيانيه مي‌دهد و تشكر مي‌كند . خاتمي خوشحال است . كروبي مي‌گويد دست‌آورد بزرگ براي نظام و . . . . و همان حرف‌هاي هميشگي بعد از انتخابات . انگار نه انگار كه من رأي داده‌ام . رأي داده‌ام براي تعيين سرنوشتم . من و بسياري از دوستاني كه از رأي دادن نا‌اميد شده بودند ، اين بار هم به ميدان آمديم تا بلكه شايد بتوانيم كاري بكنيم . اما باز هم مي‌بينيم كساني كه مي‌خواهند حقوق شهروندي ما را برآورده كنند ، حتي نمي‌توانند از آراي ما صيانت كنند . انگار رأي دادن من فقط براي اين بود كه دوربين‌هاي خارجي بيايند و از من تصوير بگيرند و درنهايت بگويند 61 درصد از مردم شركت كردند و نظام را تائيد كردند و احمدي‌نژاد موفق بود . و و و و و و. . ...

آقايان سردمدار اصلاح‌طلبي ! من از طرف خودم مي‌گويم ( البته فكر مي‌كنم هم‌اينك بسياري مانند من فكر مي‌كنند ) اگر وجود تقلب در انتخابات صحت دارد ، من بعنوان كسي كه احساس مي‌كنم رأي من پايمال شده است ، از شما جداً مي‌خواهم اين قضيه را پي‌گيري كنيد و نتايج را هر‌چه زودتر اعلام كنيد و در جلسه‌اي رو در رو علت سكوت اختيار كردنتان را بگوييد . من از شما پاسخ مي‌خواهم .

بر سر رأي من چه آمده است؟

آقايان و خانم‌هاي اصلاح‌طلب ! اگر به سؤال من جوابي داده نشود ، انتخابات 24 آذر ، آخرين انتخاباتي است كه من در آن شركت كرده‌ام و ديگر تحت هيچ شرايطي به پاي صندوق‌هاي رأي شما نخواهم آمد . حتي اگر خطري ميهنم را اين‌بار جداً تهديد كند . (فكر مي‌كنم خيلي‌هاي ديگر هم اين اعتقاد را دارند . مي‌گوئيد نه؟ منتظر جلسه‌اي هستيم تا رو در رو با شما باشيم ! )

+ نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 16:24 توسط ققنوس |