تبليغاتX
آفتاب از نگاه تو می روید

آنها مي‌خواهند كه ما رأي ندهيم !

پس دست رد به سينه‌شان مي‌زنيم.

آنها مي‌خواهند كه ما رأي ندهيم !

پس دست رد به سينه‌شان مي‌زنيم.

(منظور از آنها . . . . !)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 22:33 توسط ققنوس |

تنش بين دانشجويان و احمدي‌نژاد


اعتماد ملي:‌ <محمود احمدي‌نژاد> رئيس‌جمهوري كه روز دوشنبه و با تاخيري چندروزه به مناسبت روز دانشجو به جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير رفته بود، با اعتراض گروهي از دانشجويان به عملكرد دولت خود و محقق نشدن وعده‌هايش مواجه شد و البته كوشيد در برابر برخي شعارهاي تند دانشجويان، سوزاندن تصاويرش و نيز پرتاب لنگه كفش به سويش توسط عده كمي از دانشجويان، خويشتنداري كند. . .

بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:43 توسط ققنوس |

اندر احوالات ما و تحريم انتخابات گذشته(2)

 

از كنار تصاويرمي‌گذرد . بي هيچ اعتنايي . عكس‌هاي رنگارنگ بر ديوارها و پارچه‌هاي تبليغاتي كه از در و ديوار آويزان است . اما او همچنان مي‌گذرد . بي‌اعتنا. فقط اين قضيه اذيتش مي‌كند كه دوباره چهره‌ي شهر ، شلوغ و كثيف شده است . مي‌گويد :

-        چرا كساني كه مي‌خواهند در آينده براي شهر تصميم بگيرند ، اينقدر چهره‌ي شهر را درب و داغان مي‌كنند ؟

حتي به اسامي و چهره‌ي نامزدها نيز دقتي نمي‌كند .  

-      چه فرقي مي‌كند ؟ چمران يا ابتكار! بيادي يا مسجد جامعي! روحاني يا مصباح! آخرش كه همه چيز همانطور خواهد شد كه قرار بود بشود. دست من و تو نيست كه !

                                       . . . . . . . . . . . . . . . .

 

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 16:18 توسط ققنوس |

اندر احوالات ما و تحريم انتخابات گذشته

 

چند روز پيش با خودم فكر مي‌كردم ؛ حالا مي‌فهمم كه شوراي شهر تهران چقدر مهم است !

شهرداري تهران به عنوان پايتخت كشور ، هميشه از اهميت بالايي برخوردار است . شهردار تهران را مي‌توان يكي از تصميم گيران اصلي در تصميمات دولتي دانست . شهردار تهران كسي است كه مي‌تواند اگر بخواهد ، دولت را در انجام كارهايش حمايت كند و از سويي ديگر مي‌تواند دولت را فلج كند .

اما من رأي ندادم. من در دوره‌ي قبلي رأي ندادم . نتيجه‌ي آن چه شد؟ اين كه عده‌يي آمدند با شعار آباداني و شروع كردند به . . . .

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:32 توسط ققنوس |

جلسه‌ي وبلاگ نويسان با حضور چند كانديداي ائتلاف اصلاح طلبان برگزار شد . نتوانستم به روز باشم و به همين خاطر كمي ديرتر اين مطلب را آپ مي‌كنم . به همين علت شما را به وبلاگ دوست عزيزم ميرا هدايت مي‌كنم . 

اطلاعات بیشتر را هم می توانید از بلاگ حنیف مزروعی بخوانید.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 22:21 توسط ققنوس |


مثل اين‌كه بايد رأي داد !
 
در شرايط كنوني و با ارجاع شما به وبلاگ دوستان عزيز آرمين و ميرا تصميم خواهيم گرفت كه در اين انتخابات شركت كنيم.
 
مطلب زير از وبلاگ http://entekhabema.blogfa.com گرفته شده است:
 
 

ما رای دادن در انتخابات را تایید نظام نمیدانیم اما آنها از ما میخواهند که چنین بیاندیشیم

دوست دارند خانه نشین شویم و در روز انتخابات به مهمانی برویم ، تخمه بخوریم و بگوییم:انتخابات اصولا چه چیز بدی است!؟ اینها هرکار خودشان بخواهند میکنند!

آنها مردم نوگرا و حتی اهل اعتدال ایران را خانه نشین میخواهند تا  اهداف خود را با جلوه ای مردم سالارانه  پیش ببرند

مردم سنتگرای ما به طیف مطبوع خود رای میدهند و نوگرایان ایران در یک حرکت روشنفکرانه انتخابات را تحریم میکنند، شاید حق با این ایشان باشد  اما:

اگر هدف این گروه دمکراسی و آزادی خواهی است باید ببینند آیا براستی در این چند سال که تمام انتخابات ها(شورای شهر دوم،مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم) را تحریم کردند به کجا رسیدند؟ آیا  این کار تنها باعث آن نشد تا اقتدارگرایان دوباره به راس قدرت بازگردند و افکار بنیادگرایانه ی خود را بر مردم ایران تحمیل کنند؟ آیا امروز در کشورما  امید برای برقراری دمکراسی از دوران اصلاحات بیشتر شده اشت؟

اگر براستی تحریمیان بدلیل آزاد نبودن انتخابات ها رای نمیدهند باید به آنها یاد آور شوم که انتخابات شورای شهر دوم آزادترین انتخابات جمهوری اسلامی بوده است به صورتی که حتی گروهی مانند نهضت آزادی  در این انتخابات لیست داشته است

ما وبلاگ نویسان،به عنوان طبقه جوان و نوگرای جامعه امروزایران  از دامی که بنیادگرایان برای بدست گرفتن دوباره تمام کشور پهن کرده اند  احساس خطر میکنیم . و به عنوان رسانه ای کوچک اما تاثیرگذار احساس میکنیم رسالت ما آگاهی دهی است و در این راه هرکس  ما را یاری کند دستش را به گرمی              می فشاریم

ما قصد داریم تا با کمک وبلاگ نویسان نوگرا و اهل اعتدال ایرانی جنبشی  وبلاگستانی در حمایت از لیست ائتلاف بزرگ اصلاح طلبان برای شوراهای شهر ایجاد کنیم تا شاید بتوانیم هم به رسالت خود عمل کرده باشیم و هم مردم را در درک این خطر بزرگ یاری کنیم!

دوستانی که افتخار همکاری را به ما میدهند تنها کافی است در مرحله اول این بیانه را در وبلاگ خود قرار بدهند و در بخش نظرات وبلاگ اعلام آمادگی کنند تا آنها را به  عضویت وبلاگ گروهی  و حلقه ی مایا (مجمع اصلاح طلبان یاری گر ایران) درآوریم

(برای این افراد ایمیلی فرستاده میشود و درآن توضیحی در مورد چگونگی فعالیت در وبلاگ گروه داده میشود)

حامیان تا به این لحظه:

دلارام اکار

 داوداحمدی 

محمدمهدی سادات حسینی

عبدالله 

مهشید حیران

مرتضی میری

امیر وفا

علی حسینی

ویدا پرند

میرا

سعید فراهانی

راوی

شیده مظفری

زوبین

 آرمین

پویا محسنی

روح

 

دوستاني كه مايل به پيوستن به اين ائتلاف هستند به وبلاگhttp://entekhabema.blogfa.com/ مراجعه كنند

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 17:7 توسط ققنوس |

يادش به خير ! روزي كه اين خونه رو خريديم ، دور تا دورش باغ بود . هر روز از صبح تا شب صداي بلبل‌ها بود كه توي گوشمون طنين مي‌انداخت .

حالا چطور شده؟ آپارتمان‌ها سر به فلك مي‌كشند و بالا و بالاتر مي‌رن. ديدن روي ماهِ خورشيد! آرزويي شده از پنجره‌ِ اتاق خواب كوچكم! از صبح تا شب بايد اين لامپ‌هاي لعنتي روشن باشه. صدايي هم كه از بيرون مياد ، صداي بوق ماشنهاست يا صداي بلند و اعصاب خرد كن موتورهايي كه پشت هم ويراژ مي‌دن و صداي تير آهن‌ها و آجرهايي كه در حال تخليه شدن هستن. ديگه از اون بلبل‌هاي پر سر و صدا خبري نيست و نمي‌دونم حالا كجا هستن! آيا جايي براي زندگي پيدا كردن؟

سكوت! سكوت! سكوت! اَه. . . نميشه! صداي بوق ماشين و دو راننده‌ي عصباني كه دارن دعوا مي‌كنن . تازه ! طلبكار كسيه كه خلاف اومده و ميخواد به زور از خيابون يه طرفه رد بشه ! حالا با خودم مي‌گم بيخود نيست كه بچه‌هاي هفت هشت ساله‌ي امروز فحش‌هاي آبدار و ركيكي به هم مي‌دن كه من تا زمان دانشگاه رفتن اصلاً نشنيده بودم ! كافيه فقط هر كدوم اونا يكي دو بار سوار يكي از اين ماشينا شده باشن و يا از كنار صحنه‌ي دعواشون  رد بشن . . . اي بابا ! صداي زنگ خونه مياد و به گمانم باز هم اشتباه زنگ زدن. عفت خانوم؟ - زنگ روبه رويي رو بزنيد لطفاً ! . . . اصلاً چي شد؟ صحبت از چي بود و كجا؟ آهان ! داشتم از سرو صدا حرف مي‌زدم !

چقدر خوبه كه آدم بتونه مدتي از اين سروصداها و شلوغي‌ها دور باشه ! چطور ميشه؟

توي لبنان پيير جميل رو ترور كردند. هواپيماي سپاه باز هم سقوط كرد و طبق معمول عده‌يي از هم وطنانمون شهيد شدند. پاپ وارد تركيه شد و سر و صداي مردم مسلمان! احمدي نژاد و برنامه‌هاي خلق‌الساعه‌اش كه آدم نمي‌دونه چطور بايد با اونها كنار بياد . سرويس اداره كه قراره گويا به دستورهمين آقا برداشته بشه و ساير امكانات رفاهي كارمندها حتي تعاوني ارزاق! انتخابات و مهم شدن دوباره‌ي مردم در تلويزيون و راديو و روزنامه‌ها . و چقدر حرص مي‌خوري وقتي كه شعر حميد مصدق رو در زيرنويس تلويزيون مي‌بيني و اي ايران بنان و سپيده‌ي شجريان و ايران محمد نوري رو فقط در چنين مواقعي مي‌شنوي ! اون هم با چه تصاويري!

چطور مي‌شه از اين همه رهايي يافت؟ چطور ميشه؟

ببينيد به كجا رسيدم؟! مي‌خواستم درباره‌ي احداث پتروشيمي در گلستان بنويسم و اكوسيستم اون !!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 20:47 توسط ققنوس |

طرح روز از : حسن کريم زاده - اعتمادملي 4 آذر 1385

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 14:19 توسط ققنوس |