براي شاعر آزاديخواه
فدريكو گارسيا لوركا
شب ،
سكوت و
سايهي مرگ ؛
شليك گلولهئي
و پيكر مردي كه به خاك افتاده ؛
- آوازهخوان كوچك دشت
با بالهاي خستهي خونآلود:
« مرا با گيتارم به خاك بسپاريد.»
شليك گلولهئي و
پيكر مردي كه به خاك ميافتد ؛
ستارهگان خاموش،
تاريكترين شب قرن،
و ورقپارههاي خونآلود به دود آغشته در هوا ؛
رگبار گلولهها
و مرداني كه سر از خاك بر ميآورند ................
ساري 29/6/1381
به ياد تمامي نياكانمان
براي بزرگداشت عشق ، مهر ، دوستي ، نيكي و پاكي
روز 29 بهمن
روز سپندارمذگان
خجسته باد
بگذار تمامي آدمكان زمين
به سخره
انگشتانشان را به سويم نشانه بگيرند
به تمامي آنها خواهم گفت:
« من عاشقم!»
لبخندگكي براي همهشان كافي است
تا دريابند
كه تمامي دنيايشان
به نوازش گلبرگ هاي نرگس
نمي ارزد.
جوانهي اميد
از دستان ما
مي رويد.
اراك 7/8/1382
روزهاي اميد
روزهاي عشق
روزهاي زنده بودن براي هم . . . . . . . .
امروز هم يكي ديگر از همان روزهاست.
روز عشق
چشمانت از جنس درياست
آرامش است
و طوفان.
موجهاي زمام گسيختهي نگاهت
مرا به قعر روشني چشمانت مي برند؛
و آرامش سنگين ديدهگانت
غرقهي عشقي چنانم ميكنند،
كه ساحلش را ديگر
اميد بازگشتنم نيست.
اي مهربان!
تو را مي گويم!
اراك 25/8/1381
طلوع خورشيد به ضيافت نگاه توست
ورنه آفتابي نخواهد بود
اگر تو بدان ننگري